|
دور اما چه قشنگ . . . من که بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم ویک حس غریب که به صد عشق وهوس می ارزید من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت گر چه در حسرت گندم پوسید ، من خودم بودم و هر پنجره ای که به سر سبزترین نقطه بودن پیدا بود و خدامی داند بی کسی ازته دل بستگی ام پیدا بود . . . من نه عاشق بودم ونه دلداده گیسوی بلند ونه آلوده به افکار پلید من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام فهمید آرزویم این بود دور اما چه قشنگ . . . که روم تا در دروازه نور . . . که شوم خیره به شفافی صبح من چه غافل بودم وبا خود می گفتم، روشنی نزدیک است تا دم پنجره ها راهی نیست . من نمی فهمیدم که چه جرمی دارد دست هایی که تهی است . و چرا بوی تعفن دارد گل سرخی که به گلخانه نرست . من چه خوشبین بودم . . . همه اش رویا بود و خدا می داند . . . سادگی از ته دل بستگی ام پیدا بود . . .
|
About![]()
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند Archivesهفته سوم اسفند 1387هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 Links
گیسوی دم موشی
دنیای دانلود ام لاس |