|
من بی تو هیچم تو باورم نکن خیسم ز گریه تنها ترم نکن عاشق نبودم تا با تو سر کنم اتش نبودم خاکسترم نکن اکه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودم تو بمون که بی تو غصه میخورم اگه دل به تو نبستم اگه این منم که هستم ولی از هوای گریه ات پرم اگه شکوه دارم از تو اگه بیقرارم از تو تو بمون که اشیانه ام تویی به هوایت ای ستاره به تو میرسم دوباره اگه عاشقم بهانه ام تویی دل کنده بودم از همزبونیت پنهون نکردی از من نشونیت من پا کشیدم از عهد بسته ام تو پا فشردی بر مهربونیت اگه همزبون نبودم اگه مهربون نبودم چه کنم این دل شکست رو اگه سرد و مرده بودم اگه پر نمی گشودم به تو بستم این دو بال خسته رو اگه شکوه دارم از تو اگه بیقرارم از تو تو بمون که اشیانه ام تویی به هوایت ای ستاره به تو میرسم دوباره اگه عاشقم بهانه ام تویی محسن یگانه
ای خدا دلگیرم ازت ای زندگی سیرم ازت ای زندگی میمیرم و عمرم و میگیرم ازت این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنن این نفس های بی هدف زنده به گورم میکنن چه لحظه های خوبیه ثانیه های اخره فرشته مردن من منو از اینجا میبره ای خدا دلگیرم ازت ای زندگی سیرم ازت ای زندگی میمیرم و عمرم و میگیرم ازت چه اعتراف تلخی انگار رسیدم ته خط وقت خلاصی از هوس ای دنیا بیزارم ازت محسن یگانه
دور اما چه قشنگ . . . من که بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم ویک حس غریب که به صد عشق وهوس می ارزید من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت گر چه در حسرت گندم پوسید ، من خودم بودم و هر پنجره ای که به سر سبزترین نقطه بودن پیدا بود و خدامی داند بی کسی ازته دل بستگی ام پیدا بود . . . من نه عاشق بودم ونه دلداده گیسوی بلند ونه آلوده به افکار پلید من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام فهمید آرزویم این بود دور اما چه قشنگ . . . که روم تا در دروازه نور . . . که شوم خیره به شفافی صبح من چه غافل بودم وبا خود می گفتم، روشنی نزدیک است تا دم پنجره ها راهی نیست . من نمی فهمیدم که چه جرمی دارد دست هایی که تهی است . و چرا بوی تعفن دارد گل سرخی که به گلخانه نرست . من چه خوشبین بودم . . . همه اش رویا بود و خدا می داند . . . سادگی از ته دل بستگی ام پیدا بود . . .
زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان میگذرد... آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد
عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی
ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر ازخیسی خاطره است چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را............ .. براي پرستش
اگر برای چشمان تو مینویسم یک عمر آزگار برای دل خودم است نه تو! من دیگر چتری برای دو نفر نمیخواهم! همین که باران بروی شیشه ی اتاق خط میکشد کافیست..... *صدای بارون میاد چترتو وا کن با چشای بارونی منو صدا کن صدای بارون میاد پنجره خیسه دست بارون داره از تو مینویسه* صدای بارون
|
About![]()
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند Archivesهفته سوم اسفند 1387هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 Links
گیسوی دم موشی
دنیای دانلود ام لاس |